ابراهيم عاملي ( موثق )

228

تفسير عاملي ( فارسي )

دلى ده كه در كار تو جان بازيم ، و جانى ده كه كار آن جهان سازيم ، بضاعتى ده كه در آز بر ما باز نشود و طاقتى ده كه صعوه ى حرص ما باز نشود دانائى ده كه در راه نيفتيم و بينائى ده كه در چاه نيفتيم . فخر : يعنى از سر ما خاطره هاى بد و افكار زشت بدر كن و از دل ما ترس و بيقرارى . « فَآتاهُمُ اللَّه ثَوابَ الدُّنْيا » 148 عبده : اين جمله دليل است بر خلاف آن - هائى كه علوّ در زهد و كناره گيرى از زندگى دارند . « حُسْنَ ثَوابِ الآخِرَةِ » 148 فخر : چون نعمتهاى عالم ديگر آميخته به چيز ديگر نيست مقيّد بحسن شده است . ولى در جمله ى اوّل « ثَوابَ الدُّنْيا » قيد ندارد چون ثوابهاى دنيا بزيان و زوال و هزاران منافى طبع آميخته است . و در آيت سابق جمله اينطور است « مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِه مِنْها » كه ( منها ) يعنى از آن چون با كلمه ى من استعمال شده است و همچنين در جمله ى بعد ليكن در اين آيه « ثَوابَ الدُّنْيا وَحُسْنَ ثَوابِ الآخِرَةِ » گفته شده است بدون كلمه ى ( من ) اينطور جمله براى اشاره است به اين كه چون آنها عبادت ميكردند ، پس « من » آورده شده است تا بفهماند قسمتى از آنچه مىخواهند به آنها مىرسد ولى در اين آيه چون آنها فقط دعا مىكرده‌اند و نظر به ثواب و عقاب نداشته‌اند ، در پاداش آنها وعده ى كلَّى داده شده است كه ثواب مىرسد بىكم و كاست . طنطاوى : گويا خداوند در اين آيات مىگويد : زندگى را روى اساس دولت نهادم يعنى هر روزى دست كسى كه اگر يك دم شاد است دم ديگر غمناك است نه آن آهو را در كوه آزاد گذارم و نه درنده را در غار و نه اعرابى را در بيابان و نه پيغمبر كه بمقام وحى و الهام بالا رفته است در ميان پيروانش آسوده مانده بلكه هر يك را بر ديگرى مسلَّط كرديم تا نيروها و استعدادها به كار بيفتد و فضيلتها كه در هر موجودى به اندازه ى غريزه اش نهفته است نمودار شود . بنگريد بتاريخ گذشته كه فنيقيها از سواحل مديترانه به طرف تونس مهاجرت كردند ، و بوسيله ى قائد مشهورشان ( انيبال ) ساليان دراز رومىها را در شكنجه ى